گر هزارت غم بود با کس نگویی زینهار!(3)

نوشته شده در توسط

در یکی از بهترین ماههای لیون وارد این شهر شدم. سپتامبر در لیون هوا ملایم  ولی گاهی بارانی است. درختان هم زیباترین رنگهای خودرا به نمایش می گذارند. زرد و نارنجی و قرمز با حاشیه هایی کم رنگ و یا پررنگ. رستوران ها و کافه ها هم همیشه پر است.

 در لیون آپارتمان کوچکی داشتم که پنجره آن به حیاطی باز می شد که تنها رهگذر آن گربه سیاهی بود که  گاهی برای دیدن نلی می آمد و زیر پنجره ام می نشست. بهترین ایام صبح ها بود که به کافه نزدیک آپارتمانم می رفتم برای نوشیدن قهوه. محیط کار هم بسیار دوستانه و صمیمی بود.

 فکر می کردم بزدوی خانه ای میگیرم و دوستانم را به لیون دعوت می کنم و یخصوص که یکی از این دوستان مرتب به شوخی می گفت دوست دارد باغ های انگور لیون را ببیند!

سه هفته از شروع کار گذشت و من هر روز منتظر تلفن دکترم بودم که خبردهد آزمایشها همه مرتب است و خیالت راحت باشد.

بالاخره هم یک روز تلفن زد . اما خبر خوب نداشت و من باید برای انجام آزمایشات بیشتر به برلین برمی گشتم. همان روز همه چیز را به حال خودرها کردم و حتی نلی را به یکی از دوستان همکارم سپردم و راهی برلین شدم.

آنقدرآن روز برایم سخت وتلخ بود که یاد آن  بصورت  ابرگونه ای در ذهنم به جای مانده است. اما یک چیز را خوب می دانم که از همان لحظه می دانستم زندگی ام از خیلی جهات تغییرخواهدکرد.

خودم را همچون پرنده ای می دیدم که بالهایش را بریده اند. درست هم بود ، چون الان هم  پس از سه سال وقتی به آینده فکر می کنم وآرزوهایی که می توانستند عملی شوند، همین احساس را دارم.

یک روز پس از رسیدن به برلینم برای انجام آزمایش در بیمارستان بستری شدم.

تومورهای سرطانی بدن من 90 درصد به هورمون حساس بودند و بزرگتزین آنها که همان تومور اصلی است، یک سانت و 4 میلی متر اندازه اش بود. تشخیص دکتر و گروه پزشکی معالج این بود که بهتر است یه جهی شیمی تراپی،  ابتدا هورمون تراپی شوم. به گفته دکترها و بعد که خودم مطالعه کردم هورمون تراپی تازه ترین نوع مداوای این نوع تومور است که بویژه در سرطان سینه و پروستات ازآن استفاده می شود.

پس در قدم اول نه جراحی، نه شیمی تراپی، بلکه فقط  آنتی هورمون تراپی برایم تعیین شد که یک قرص روزانه و یک سرم ماهانه است و روندی طولانی دارد. همزمان دکترم به من پیشنهاد کرد که می توانم در یک گروه مطالعاتی بر روی یک داره تازه شرکت کنم که در براساس آن  هر سه  هفته یک سرم هم به من تزریق می شود، هر سه هفته یکبار یک آزمایش خون بایدبدهم هم و هر سه ماه یک بار هم سیتی اسکن از قفسه سینه ام انجام می شود.

با خودم فکر کردم اینکه من الان در کجای این زندگی ایستاده ام ، در کدام مقطع و برای چه مدتی؟ نمی دانم. ولی اگر هنوز هم می توانم هم به خودم و هم به دیگری کمک کنم، چرانه!

گرچه هورمونها تاثیر تعیین کننده ای بر روی تومورها و حتی بهتر شدن پوست صورتم داشتند، اما عوارض جانبی آنها بخصوص سرم هایی که هر ماه می زدم، تغییر اساسی در زندگی روزمره من ایجاد کردند. خستگی و بیحالی یکطرف، گاهی راه رفتن برایم مشکل بود. دکترم می گفت تاثیر قرصهاست و باید کنار بیایی. می گفت باید با تو مورها هم کنار بیایی. نزدیک به 800 نوع تومور سرطانی وجود دارد. یکی از انها که هم جنبه های بد وهم جنبه های خوب دارد نصیب من شده است. بد چون بدخیم است. خوب چون به هورمون حساس است و مینی تومورند. بد چون خودرا پخش کرده و نمی شود عمل کرد. خوب چون بسرعت به دارو پاسخ داد و بتدریج ناپدید شد.

 ادامه دارد

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>